۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

رنج هاي ورتر جوان (گوته)

ورتر گريست و گفت:
-لوته ، ديگر نبايد تو را ببينم!
لوته پاسخ گفت:
-چرا؟ ورتر تو مي تواني و بايد دوباره به ديدار ما بيايي ، ولي كم تر هيجان زده باش . اوه ، چرا بايد با چنين روح پر شوري زاده شده باشي، با چنين شور مهار نشدني نسبت به هر چيز كه يه آن نزديك هستي!
دست ورتر را گرفت و ادامه داد :
-خواهش مي كنم آرام تر باش. به شادي هاي زيادي بيانديش كه روحت ، دانش ات و استعداد هايت به تو مي بخشد!!

هیچ نظری موجود نیست: