۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم ؟!
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم
اجازه هست که عاشق شوم ، که روحم را
میان دست عرق کرده ی تو تا بزنم
دوباره بچه شوم ، بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم
دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و یا نه ! یک تلفن به خود شما بزنم
نشسته ای و لباس عروسی ات خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم
برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم ؟!
دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم !
------
سید مهدی موسوی:

هیچ نظری موجود نیست: