۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

DOMINO

این بازنگری سلسله اتفاقات، این خاراندن کهیر طرف چپ گردنت، با بر جای گذاشتن ناخواسته تلفن همراهش، متاثر از خستگی یک هم آغوشی طولانی ، کلید می خورد.
اینکه از دریچه سوراخ کلید با چه صحنه ای مواجه می شوی ، یک سطح سکه است و کنار آمدن با انجام این رفتار، بقیه سطوح. و جایزه این تجاوز غیر قانونی مناظر بدیعی از این دست می تواند باشد :
• یک زاری غم بار و بی صدا که در نتیجه دلشکستگی است
• هیجان پسرک هنگام ماستربیشن
• تلاش بچه گربه به منظور گرفتن دم اش
• مجامعت بی رمق والدینت که به بازپرداخت اقساط به هنگام سر رسید می ماند.

تلاش می کنی از جائیت توجیه استخراج کنی و به خود می گوئی وقتی هیچ شاهدی نیست ، به آن ماند که رخدادی محقق نشده. ویا اینکه اگر در فرهنگی رشد کرده بودی که این عمل قبحی نداشت ، وجدان درد نیز به سراغت نمی آمد. ما در اینجا فرض می کنیم آغوشت را به وسوسه می گشائی و لاجرم ابتدا کجا را بو می کشی؟
SMS Inbox? ، کاملن درست است. شاید غریزه خود دوست داشتن ات تو را به سمت نام خود ات بکشاند. و با امکان فیلترینگ گوشی اش پیامک های ارسالی خودت را دوره می کنی:

• SALAM, SOBHE TO HAM BEKHEIR
• OK
• MAMNOON, MAN HAM HAMINTOR
• FEKR NEMIKONAM FORSAT KONAM
• نه
• OK, MIAM DONBALET.
• NA, BE SALAMAT.
• MAN HAM HAMINTOR

یکی دوتا جوک زیر کمری بی کلاس هم پیدا می کنی... اما. اما یک اسم چقدر زیاد تکرار شده! با خواندن متن هایش به راحتی متوجه می شوی که با ظرافت و ایهام، نامی هم جنس خودش انتخاب کرده. بعد از فیلتر اسمش:

• سلام، نازنینم حالت خوبه؟
• ممکنه یه تماس بگیری؟
• چرا ریجکتم کردی؟ فکر کنم این اولین بار بود که این کار رو انجام دادی!
• از من خطائی سر زده دسته گلم؟ امروز مرتب این سوال تو ذهنم پرسه میزنه و پیش خودم میگم کدوم یکی از کارهائی که کردم اذیتت کرده؟ و شاید کسی چیزی پشت سرم بهت گفته و شاید هم دچار سوء تفاهم شده باشی. خواهش میکنم فقط یه جواب بهم بده.
• خیلی دلتنگتم. هرچند می دونم خیلی بدت میاد ، اما امروز رو بروی در محل کارت ایستادم که فقط یک نظر از دور ببینمت و تو دلم قربون صدقه ات برم.
• آرام جانم، امیدوارم هر جا که هستی، خوشحال باشی.
• سلام عزیز دلم ، مطلع غزلی رو که امروز شروع کردم رو برات می نویسم …..

و این غزل انقدر پر حس و زیباست که میخکوب میشوی و پیش خود آرزو می کنی کاش یکی از اشعارت میتوانست همچو حسی را به مخاطب انتقال دهد ، دیگر توان نداری ادامه دهی ، ذهنت پر می شود از سوالات متنوع مانند این که:
توجای چه کسی را گرفتی؟ و چرا تو را به او ترجیح داده؟ و چقدر این جملات آشناست؟ آها کافیست در Sent sms's بگردی و شبیه همین جملات را می بینی. خدایا چقدر شباهت؟! "من چه کار کردم؟" با این تفاوت که این قربانی توانائی سرودن غزلی ناب دارد و تو نه. تمام این ها بدین معنی است که تو با غرور و بی میلی ،دلدار کسی را به آغوش می کشی که تشنه شنیدن صدا و استشمام بویش است. تو نیز در دل محسناتی که دلدار قبلی ات داشت و او فاقد اش است را که مقایسه می کنی ،از این یکی دلزده می شوی! غافل از این که همین مشخصه ها برای دیگری ، میتواند آرام جان باشد. یعنی این جای رژ که هر دفعه از طرف چپ گردنت، به سرعت پاک می کنی ، متعلق به کس دیگری بوده؟ یعنی کلید جذب شدنش به تو ، همین بی تفا وتی ات بوده؟ یا مثلن سن، چهره ، وضعیت اجتماعی یا . . .
بگذار یک بار مرورکنیم، تو مرتبن از این ایراد می گیری – در مقابل، هیچ وقت نتوانستی از آن ایراد بگیری، نه اینکه نمی شد، نه ، توانش را نداشتی یا دلت نمی آمد. این ، گاه و بیگاه انواع خوراکی برایت تدارک میبیند در حالی که خوب به یاد داری، وقتی به یک خوراکی خوشمزه می رسیدی ، تنها وقتی با لذت می خوردی که یا برای آن هم تهیه می کردی یا به همراهش می خوردی! پیش خود فکر می کنی کاش می توانستی این را با شاعر نگون بخت آشتی دهی ، خوب ، جذابیت اش برای تو که هیچ است و نبودش درد ات نمی آورد . می گوئی باید منطقی تر بود، اگر با تو نباشد با شاعر نیز نخواهد بود دیگر دوستش ندارد ، حداقل اینکه در تو جذابیت ها ئی پیدا کرده که شاعر ، فاقد آن بوده. یعنی بعضی از جذابیت ها به مذاق تنها بعضی دیگر خوش می آید.
باید پذیرفت که شرایط بغرنجی است. لابد بعضی به خود می بالند که مورد توجه کسی هستند که خود ، آرزوی جمعی دیگر است. غرق در این افکار زنگ را میزند و پشت میکروفون ، پریشان می گوید که گوشی اش را گم کرده و آیا ممکن است که اینجا جای گذاشته باشد؟ کلید درب باز کن را که می زنی ، چند لحظه دیگر جلویت ایستاده است و تو مسخ شده جلوی او و گوشی اش در دستت. همان طور که انتظار داری طرف چپ گردنت را می بوسد و تو که می دانی باید چه کنی؟
این بار پاکش نکن.
به حرمت دیگران

هیچ نظری موجود نیست: