خوب، احتمال می دادم که بعد از باز کردن درب جعبه ، بخواهد زر ورق هائی كه در برم گرفته اند را با نوعی نگرانی و البته ظرافت کنار بزند و هنگامی که پرده تصورات اش ، به همراه زر ورق ها ، کنار رفت و هیچ کدام ار حدس هايش درست از آب در نیامد ، لذت بخش بود که می توانستم به وضوح برق تحسین را در چشمانش ببینم. در آن هنگام که نوک انگشتانش ظریف اش را بر چرم لطیف و پرداخت شده ام می کشید و با نگاه اش، شکوه و پاكي روح مرا نوازش می کرد، آرام تکیه داده بودم به لنگه ی چپ ام و منتظر کشف های هیجان انگیز اش از خودم ، بودم! و جالب این که با لنگه چپ ام یا تعمدا و یا غیر ارادی ، نمی خواست ارتباطی برقرار کند و تنها به جنبه بكر بودن ام توجه داشت.
در من پاكي مي ديد ، يعني بي عيبي ، بدون آميختگي ، سكون ، ثبات و آرامش، غافل از اينكه مي بايست شور و شوق انتظار جنبش و فعاليت ام را مي ديد ، معنای اصالت وجود یک کفش کوه!
مطابق حدس ام ، کفه ي زيرين ام ،برایش ابتدائی ترین خاکریز فتح ناشناخته هایم بود هرچند مردم به آن ، از دید زیبائی شناسانه توجه نمی کنند، به حد کفایت دلربائی داشت که مورد نوازش عاشقانه اش قرار گیرد. تاب و تحمل اش که به سر رسید ، بی صبرانه مشغول پوشانیدن بند هایم شد ، همانطور که سلیقه خود اش بود ، یعنی سوراخ های انتهائی را عبور نمی داد تا بتواند انتهاي بند ها را ، همچون خلخال دور مچ پایش حلقه کند ، این ترکیب بافت بند – همچنین – ارضاء کننده لذت بصری او به شمار می آمد. یکی دو بار خواست امتحانم کند ، حیف اش آمد و رفت جورابی ضخیم و لطیف جست که پیش از آن استفاده نشده بود- گوئی با طبیعت من سازگار تر باشد - و من شاهد بودم که آنها را با چه ملاحتی به پا می کشید.
هنگامی که نوک پایش را ترسان و لرزان ، با احتیاط تمام درونم فرو کرد رایحه ی سحر انگیز جوراب نو و بوی دلنشین پایش فضای درونم را در نوردید، آغوشم را باز کرده بودم و آرزوئی جز در بر گرفتن اش را نداشتم ، معلوم بود ، هنگام سفت کردن بند ها مراقب بود آنقدر زور وارد نكند كه ردی از بند ها روی چرم پرداخت شده ام ، بیافتد ، گوئی فرآیند عشق ورزی است ، از این رو که عشق نه زور را به كار مي برد و نه زير بار زور مي رود. هنگامي كه با هدف نوازش زبان روي صورت كسي ميكشند ، آب دهاني را بر جاي مي گذارد كه همان آب دهان ميتواند به تفی پلید مبدل شود يعني هر چه كه هست نيكي است نه پليدي ، و اين بي حرمتي و زورگوئي است كه ناپاكي مي آفريند . پاكي نگاهي است كه بدي ها را ، در جائي كه واقعاً نيست، نبيني. ولي ناپاك بدي را همه جا مي بيند و از آن لذت مي برد. عشق زور را ناپاك مي بيند و از آن رنج مي برد . پاكي محض امري محال است ، آدم ها فقط حق انتخاب از ميان انواع ناپاكي ها را دارند و اسم اش را بهداشت گذارده اند.
وقتی علیرغم میلم همین کار را با لنگه چپ ام انجام داد ، به پا خاست و اولین گام هایش را بر روی فرشی برداشت که پیش از این اجازه نداده بود احدی روی آن گام بر دارد گوئی داشت نوازش و احترامم مي كرد و با خود روز هائی را به تصوير مي كشيد که در زیر پایش ، برنده ترین صخره ها و خشن ترین راه ها را در ركابش ، در مي نوردم . اطمینان داشت در هجوم تند باد های زمستانه ، برایش آغوشی گرم و در هرم تفتیده تابستان ، مامنی خنک خواهم بود. یقین داشت اگر کفه ام سوراخ شود و یا پوستم ترک بخورد ، در نهایت لطافت از پاهایش پاسداری خواهم کرد ، در آن هنگام دوستم خواهد داشت چون ضعفم را بي آنكه او براي تائيد قدرتش استفاده كند ، نشانش خواهم داد.
این طبیعی بود که روز های نخست هوایم را داشته باشد و در هر کوه پیمائی ، مرا لختی به خودام وانگذارد . به نظر ، زمستان پيشين در پناه گاه قله الوند بود که شبی میان کفش های دیگر رهایم کرد و راحتی قدیمی اش را به پا کشید . وقتی دور می شد در نوع راه رفتن اش نوعی سبکی قابل مشاهده بود. خوب ، عادت به تنها ماندن کنار کفش های دیگر را نداشتم. بعد از چند نوبت زیر پای خلق ماندن ،آن قدر مرتب نگاه داشته شده بودم که چند نفری رغبت کنند اصطلاحاً مرا پا بزنند ، اما همه ساختارم متناسب اش تنظیم شده بود ، این موضوع را نمی دانستم و آن شب سرد زمستانی محک خوبی بود که متوجه بشوم اندامم قالب اندام اش شده اند.
و هم تقدير بود كه آن پلشت – نگاه بان اشياء گمشده – در آن شب تاريك شهوت بر او چيره گردد و مرا برباید. آیا اگر نمی ربودم ، کمتر سعادتمند می بود؟ نمي توان گفت كه در صورت جلو گيري از شهوت اش مي توانست سعادتمند شود ، بلكه برعكس، اين لذت سعادت بود كه مي توانست از شهوت اش جلوگيري كند.
و هم اکنون بعضی از شب ها ، از جمله همهمه ها و هیاهوی دور و اطراف ، تنها همین مضمون پاسخ مسئول اشیاء گم شده ، هم او كه با من بد كرده بود، می توانست توجه ام را به خود جلب کند:
-موضوع پولش نیست ، فقط یه جفت بدرد بخور دارم که هرکی پاش میکنه ، پاشو میزنه . حوصله ندارم ، می ترسم شما هم لیچار بارم کنین.
هچ كسي بدي را به خاطر بدي كردن انجام نمي دهد، بلكه تنها براي لذت خود انجام مي دهد ، كه اين يكي، نوعي خوبي است. خوش دل از انجام چيزي نمي هراسد چون مي داند هيچ چيز بالذات پست نيست و هر چيزي براي خوشدلان نيك است.
-اين كه نو است، من به شما گفتم كار كرده ميخوام.
- من بيني و بين الله گفتم كار كرده است ، كس ديگه بود نمي گفتم .اين جعبه و زرورق رو خودم تهيه كردم ، كفه اش رو عوض كردم و بند نو روش گذاشتم ، بده دست خانم ات وقتي جعبه رو باز كرد ، فقط چهره اش رو نگاه كن ، راضي ميشي...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر