۱۳۸۸ بهمن ۲۸, چهارشنبه

فشار-فرت-فشار-هولوپ

بی مقدمه وارد شد.
- قابلی نداره آقا،مربوط به نورسیده است، خانمم گفت یه جعبه شیرینی جداگونه برای شما بیگیریم تو دفترتون باشه.
خوب بر اندازش میکنی . با خود میگوئی لابد نسخه ای از خود را حقنه کرده در یکی از لایه های اجتماع.
- دعا کردیم خدا قسمت شما هم بکنه آقا. این یکی خیلی شیرینه ، صدای من رو هم میفهمه. نه کس دیگه ها ، فقط با صدای من بر میگرده.
چه افتخاری میکنه . یک صعود ممانعت ناپذیر از پله اول مازلو به چهارمی. تنها با یک فرت بعد ازچند فشار- هوراااا و بعدن با یک هولوپ بعد از چند فشار و هورااااا
افتخار احترام دیدن- طلب احترام کردن – مورد افتخار واقع شدن.
یاد پسر بچه تو مغازه می افتی:
- خوب، قول میدم بعداً صدو پنجاه تومن بیارم .
- میزارمش کنار دخل، هر وقت اووردی، ببرش.
با نوک انگشتات اسکناس دویست تومنی از باقیمانده پولت را انقدر هل میدهی تا توی کشو بیافتد+ یک چشمک احمقانه.
و نگاهت در تعقیب دویدن پسرک که با سرعتی حیرت انگیز ...
صدای بسته شدن در به خودت میآوردت.
بی مقدمه خارج شده بود.

هیچ نظری موجود نیست: