۱۳۹۰ آبان ۱۲, پنجشنبه

خاطرات کودکی - محله ی خانی آباد

سه خانه،
تنها سه خانه ی بزرگ یک کوچه را تشکیل داده بودند.
خانه پدر بزرگ یک نبش .. خانه محمد آقا با 9 پسر اش نبش دیگر و خانه ی آقای مهندس با تنها پسرش رضا ، انتهای کوچه را.
خانه ی ما متشکل از چهار عمارت در گوشه ها بود که دو عمو ، ما و مادربزرگ ساکنان اش بودیم. پدر و عمو ها خانه هایی در شهر داشتند ، اما ما ،بچه ها حکم کرده بودیم که دور هم باشیم.به خاطر آن حوض بزرگ ،آن درختان و یازده بچه ی شر...
کوچه اما جوئی در دل اش داشت و درختی تناور نزدیک به انتهای آن.
مدتی قبل که سرکی به محله زدیم ، آپارتمان های بسیار به جای خانه ی ما روئیده بودند.
و من بر سر آنم که خاطرات آن دوران را نقل کنم...

هیچ نظری موجود نیست: