با بارش شبانه ، زین شعر عاشقانه
یادم به یاد یادت
از نو بهانه بگرفت ،
از پشت ابر نالان، ماهم ترانه سر داد:
بر خیز و با ترنم
جاری شو بر دهانم
...
در صبحدم زبانم ، با هجر ماه تابان
طعم گس شکایت ، وز نو بهانه بگرفت
...
ممم راستی ، عزیزم
گر این دهان تلخم ، پر بود از حلاوت
از جادوی لبت بود
وز ذکر نام خوبت ، … فعلن ادامه دارد...
یادم به یاد یادت
از نو بهانه بگرفت ،
از پشت ابر نالان، ماهم ترانه سر داد:
بر خیز و با ترنم
جاری شو بر دهانم
...
در صبحدم زبانم ، با هجر ماه تابان
طعم گس شکایت ، وز نو بهانه بگرفت
...
ممم راستی ، عزیزم
گر این دهان تلخم ، پر بود از حلاوت
از جادوی لبت بود
وز ذکر نام خوبت ، … فعلن ادامه دارد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر