۱۳۹۰ آبان ۳۰, دوشنبه

با بارش شبانه ، زین شعر عاشقانه
یادم به یاد یادت
از نو بهانه بگرفت ،

از پشت ابر نالان، ماهم ترانه سر داد:
بر خیز و با ترنم
جاری شو بر دهانم

...
در صبحدم زبانم ، با هجر ماه تابان
طعم گس شکایت ، وز نو بهانه بگرفت
...
ممم راستی ، عزیزم
گر این دهان تلخم ، پر بود از حلاوت

از جادوی لبت بود

وز ذکر نام خوبت ، … فعلن ادامه دارد...

هیچ نظری موجود نیست: